الان دوم ابان ماه. ساعت شانزده وچهل وسه دقیقه.یک عصرپاییزی دلگیر که تنها میتوان باکاغذدرموردش حرف زد
بهشتت را به دنیاخواهم فروخت انگاه که از دست.دست ساخته هایت غرق دراشک هایم میشوم و به پای مرگ می افتم که به دنبالم بیایدحتی اگر مقصدمان بدترازجهنم باشد......
بهشتت را به دنیا خواهم فروخت انگاه که نمیتوانم دادبزنم ارام شوم چون ادم هایت ان را زشت میشمارند....
بهشتت را به دنیا خواهم فروخت انگاه که حرف های صادقانه ام را به تمسخرمیگیرند....
بهشتت را به دنیاخواهم فروخت انگاه که تمناهایم پاسخی به جز سکوت ندارند.......
بهشتت را به دنیاخواهم فروخت انگاه که ارغوان ز
برچسب:
نویسنده: نیکان صادقی
تاريخ: چهارشنبه
5 آبان
1395 ساعت: 12:28